پايگاه اينترنتي هيأت بيت العبّاس (ع) ساري   

  از عطر گل ياس بگو اي دل من ........................ از آيهء احساس بگو اي دل من ........................ وقتي كه به آب مي رسي با لب خشك ........................ يا حضرت عباس بگو اي دل من !

  تماس با بچه هاي هيأت

 

بچه هاي هيأت


سلام اين وبلاگ همونطور كه از اسمش بر مياد پايگاه اينترنتي بچه هاي هيآت بيت العباس ساريه از اين كه از وبلاگمون ديدن كرديد ممنون لطفا نظر يادتون نره اگه همشهري هستيد آدرس ما اينه: ساري - خيابان فلسطين ملاقاتتون باعث خوشحالي و افتخاره baytolabas@yahoo.com

  آرشيو

  قلم به دست ها

بچه هاي هيأت

  رد پاي بچه هاي هيآت تو روزهايي كه گذشتند ...!

دی ۸٦
آذر ۸٦

  لينك هاي قدر مطلقي !

ماتم کده
هيآت رزمندگان شميرانات
بچه های قلم
موسسهء علمی-فرهنگی دارالحديث
هيآت فاطميون قم
هيآت محبان الزهرا-رزمندگان غرب تهران
ميثاق
سيد ايليا
از قدير تا ظهور
مهديه تهران
هيآت مکتب الزهرا
محرم
امام علی (ع)
هيآت قمر بني هاشم ساري
بيت العباس

  حضورها


  RSS 2.0  

 

  غدیر...

 

خدایا !

کافر کیست ؟ مسلمان کیست ؟ شیعه کیست ؟ سنی کیست ؟ مرزهای درست هرکدام ، کدام است ؟

خدایا !

اینان که علی را ـ مظهر شرف انسانی و رب النوع شهامت و حریت را ـ که زبانش در گفتن حق ، همچون شمشیرش در کوبیدن ناحق ، شهرهء تاریخ است ، عنصر سست و جان ترس و شخصیت لرزانی معرفی می کنند ، که از ترس جان با رژیم ظلم بیعت میکند ، از ترس جان غاصب را خلیفهء رسمی پیغمبر میخواند ، از ترس جان به "امام کذاب" اقتدا می کند ، از ترس جان عضو شورای نامشروع می شود ، از ترس جان مقام امامت خویش را ـ که همچون مقام نبوت پیغمبر ، به نصب الهی است ـ به رأی و شور میگذارد ، از ترس جان دیگری را در مقامی که خدا باید معین کند به رسمیت میشناسد و حتی مظهر جوانمردی و سرخیل آزادگی و عظمت انسانی ، از ترس جان به حرام زادهء کافر غاصب و فاسدی دخترش را به همسری می دهد که انحراف جنسی هم دارد ، که غصب را او بنیاد کرده است ، که غلامش همسر عزیز او را کتک زده است ، که خودش خانهء او را به آتش کشیده است ، که در خانه اش را او به پهلوی فاطمه زده است ، که او پهلوی فاطمه را شکسته است ، که محسن شش ماهه را ضربهء وحشی او موجب سقط شده است ... ؟ !

اینان شیعه اند ؟ شیعهء علی ؟ تنها پیروان اهل بیت تنها ملتی که حق را تشخیص داده اند ، و چهرهء پرشکوه علی را ـ که همسایهء سنت است و سرچشمهء راستین و نخستین حقیقت ـ یافته اند ؟ !

اینان علی را تا خدا بالا می برند و آنگاه ، او را تا  سطح کسی که از ترس به "خلاف شرع" رأی می دهد ، و به زور با خائن بیعت می کند ، پایین می آورند !

تسبیح گوی ولایت جورند و رجز خوان که : " ولایت علی داریم " !

خدایا !

به من بگو تو خود  چگونه می بینی ؟ چگونه قضاوت می کنی ؟ آیا عشق ورزیدن به "اسم" ها تشیع است ؟ یا شناختن "مسمی" ها ؟ ویا بالاتر از این هردو ، پیروی از "رسم" ها ؟

خدایا !

میدانم که اسلام فرستادهء تو با "نه" آغاز شد ، و تشیع دوست تو نیز با "نه"  آغاز شد ؛

مرا ، ای فرستندهء محمد و ای دوستدار علی ! به اسلام آری و به تشیع آری کافر گردان !

خدایا !

مسئولیت های شیعه بودن را ـ که علی وار بودن است ، و علی وار زیستن ، و علی وار مردن ، و علی وار پرستیدن ، و علی وار اندیشیدن ، و علی وار جهاد کردن ، و علی وار کار کردن ، و علی وار سخن گفتن ، و علی وار سکوت کردن ! ـ تا آنجا که در توان این بندهء ناتوان توست ، همواره فرایادم آر!

به عنوان یک "من علی وار " : یک روح در چند بعد :

خداوند سخن بر منبر ، خداوند پرستش در محراب ، خداوند کار در زمین ، خداوند پیکار در صحنه ، خداوند وفا در کنار محمد ، خداوند مسئولیت در جامعه ، خداوند قلم در نهج البلاغه ، خداوند پارسایی در زندگی ، خداوند دانش در اسلام ، خداوند انقلاب در زمان ، خداوند عدل در حکومت ، خداوند پدری و انسان پروری در خانه و ... و بندهء خدا در همه جا ، همه وقت !

و به عنوان یک شیعهء مسئول، وفادار به " مکتب ، وحدت و عدالت " ، که سه فصل زندگی اوست ، و رهبری و برابری ، که مذهب اوست ، و فدا کردن همهء مصلحت ها  در پای حقیقت ، که رفتار اوست ...!

 

ای علی !

ای شیر !

 مرد خدا و مردم !

رب النوع عشق و شمشیر!

ما شایستگی شناخت تو را از دست داده ایم ، شناخت تو را از مغزهای ما ربوده اند ، اما عشق تو را ، علی رغم روزگار ، در عمق وجدان خویش ، در پس پرده های دل خویش ، همچنان مشتعل نگاه داشته ایم !

چگونه تو عاشقان خویش را در خواری رها می کنی ؟ !

تو ستمی را بر یک زن یهودی ـ که در ذمهء حکومت تو می زیست ـ تاب نیاوردی ؛ اکنون مسلمانان را در ذمهء یهود ببین ! و ببین که بر آنان چه می گذرد !

ای صاحب آن بازو

ـ که " یک ضربتش از عبادت هر دو جهان برتر است " ـ

اینک ضربتی دیگر !

 

بچه هاي هيأت

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو

 

  خبر اومد گل مريم اومده ...

 

همهء روزا اگه بهار بشه

 

همهءزمين بنفشه زار بشه

اگه از آسمونا گل بباره

روز و شب دست خدا گل بكاره

چيزي از ارزش اون كم نميشه

هر گلي كه گل مريم نميشه

گل مريم تو گلا سرسبده

 

پيك خوشبوي گل محمده 

ميلاد آخرين پيك بشارت گل محمد

مبارك ، به اميد روزي كه به يمن قدوم

پيامبر صلح و دوستي در ركاب امام

 عشق و عدالت ،  جاودانگي صلح و

 عدالت رو جشن بگيريم ...

آمين

بچه هاي هيأت

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو

 

  ای قوم به حج رفته ...

 

يه سلام دوباره ، با يه پست جديد ، و اينبار به بهانهء پايان يافتن مناسك حج و بازگشت حجاج :

الهي، خانه كجا و صاحبخانه كجا؟

طائفِ آن كجا و عارفِ اين كجا؟

آن سفر جسماني است و اين روحاني؛

آن ترك مال كند و اين ترك جان...

آن سفر آفاق كند و اين سير انفس؛

راه آن را پايان است و اين را نهايت نبود؛

آن مي‌رود كه برگردد و اين مي‌رود كه از او نام و نشاني نباشد؛

آن فرش پيمايد و اين عرش؛

آن مُحْرِم مي‌شود و اين مَحْرَم؛

آن لباس احرام مي‌پوشد و اين از خود عاري مي‌شود؛

آن لبيّك مي‌گويد و اين لبيّك مي‌شنود...

آن آب زمزم نوشد و اين آب حيات؛

آن را يك روز وقوف است و اين را همه روز؛

آن از عرفات به مشعر كوچ كند و اين از دنيا به محشر؛

آن درك منا آرزو كند و اين ترك تمنّا را؛

آن بهيمه قرباني كند و اين خويشتن را...

آن بهشت طلبد و اين بهشت آفرين؛

لاجرم آن حاجي شود و اين ناجي؛ خنك آن حاجي كه ناجي است!

علامه حسن زاده آملی

خدايا ! به حق اين روزاي عزيزي كه پشت سر گذاشتيم ، و به حق روز عزيزي كه پيش رو داريم ، توفيقي بده كه يادمون نره :

كعبه يك سنگ نشانيست كه ره گم نشود

حاجي ! احرام دگر بند و ببين يار كجاست ...

 

بچه هاي هيأت

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو

 

  يلدا......

 
يلدا مبارك

بچه هاي هيأت

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو

 

  قربانی نفس...

 

عید قربان عید بندگی ... روز پیروزی ابراهیم خلیل الله ...  مبارک.

راستی اگر ابراهیم پیروز نمی شد فرشته ها شاکی نمی شدن که خدایا چرا ما باید بر انسان سجده می کردیم ؟ !

((توی این عید همه رو دعا کنید ))

بچه هاي هيأت

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو

 

  مريد پير مغانم ...

 

سلام ، روز خوش ، عيدتون هم مبارك

          تو اين روز عزيزي كه گذشت ما رو كه فراموش نكرديد ؟ !

          راستش يه داستاني رو يكي دوشب پيش يكي از دوستان نقل ميكرد كه خيلي برامون جالب بود ، حيفمون اومد كه براي شما تعريفش نكنيم :

          يه روزي يه حاج آقايي بالاي يه منبري تو يه هيئتي داشتند از فضائل آقا اميرالمؤمنين صحبت ميكردند تا رسيدند به اينجا كه آقا نان جو استفاده ميكردند و لب به نان گندم نميزدند ، بعد اين بيت حضرت حافظ رو نقل كردند كه :

مريد پير مغانم ، ز من مرنج اي شيخ                 

چرا كه وعده تو كردي و او بجاي آورد

حتماً شما هم مثل ما مي پرسيد اين شعر چه ربطي به صحبتاي حاج آقا اون هم بالاي منبر داشت ؟ اجازه بفرماييد توضيح ميديم :

حاج آقا اينجوري ادامه دادند كه : منظور جناب حافظ از "شيخ" در اين بيت حضرت آدم ابوالبشر بوده و مراد از " پير مغان " هم حضرت اميرالمؤمنين (ع) ، حضرت حافظ در اين شعر به اين مسأله اشاره ميكنند كه هرچند حضرت آدم ابوالبشر وعدهء لب نزدن به گندم ممنوعه رو دادند ، اما اين وعده رو آقا اميرالمؤمنين محقق ساختند و در طول سالهاي مبارك حياتشون از نان گندم ارتزاق نفرمودند ...

چه تفسير جالبي !

تازه تازه داشتيم اين داستان رو واسه خودمون دودوتاچهارتا ميكرديم كه ديديم اين داداشمون شروع كردند به تعريف ادامهء ماجرا :

مراسم هيئت تموم ميشه و اين حاج آقاي روحاني هم تشريف ميبرند منزلشون و شب هم مثل همهء هفت ميليارد جمعيت كرهء زمين ميگيرند ميخوابند ، ولي اتفاقي براشون مي افته كه واسهء همهء هفت ميليارد جمعيت كرهء زمين نميفته :

حاج آقا شب حضرت حافظ رو به خواب مي بينند كه به ايشون انتقاد ميكنند كه : هرچند تفسير شما خيلي جالب و زيبا و دلنشين بود ، اما مراد من از شيخ و پير مغان اساساً چيز ديگه اي بود :

مراد از" شيخ " تو اين شعر ، حضرت ابراهيم خليل بوده و مراد از"  پير مغان " هم حضرت اباعبدالله الحسين (ع) !

فكر نميكنم كه ديگه نياز به هيچ توضيح  اضافه اي باشه ، اينقدر گوياست كه حتي مجالي براي تمجيد هم نميذاره !

اين بار عكس نذاشتيم كه وبلاگ سنگين نشه زودتر بالا بياد

يه بار ديگه عيدتون مبارك

بچه هاي هيأت

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو

 

  ...

 

بچه هاي هيأت

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو

 

   

 

بچه هاي هيأت

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو

 

  روز نيايش

 

 

رو به روی کعبه، با فروتنی که نشان ویژه بندگی اوست ، زانو می زنی و سقفی بالای سرت نیست ، و آن سقف که بر سرت هست، سقف آبی و نیلگون و بلند آسمان است ؛ خدا را به نام می خوانی و خود را از خود بینی باز می داری و به یاری نیایش، به خود آگاهی دعوت می کنی

رو به روی کعبه، خانه عشق ، زانو می زنی، در کنار هزاران پرهیزکار دیگر، و دست ها را رو به آسمان خدا بالا می بری ، و تا دست بالا می بری، شکوفه در قلبت می روید و اشک از چشمانت جاری می شود ، عشق در رگ هایت جان می گیرد و نفس در سینه ات حبس می شود ؛ یاد گناهت که می افتی، شرم سار می شوی و سر به زیر می گیری و زبان به توبه می گشایی و دل را با یاد خدا صفا می دهی و شیطان را از خودت ناامید می کنی

رو به روی کعبه، خانهء حضرت دوست، زانو می زنی و یاد نوه پیامبر می افتی، یاد پسر علی (ع) و فاطمه (س)! این بار اشک به بهانه ای دیگر ميهمان خانه چشم هایت می شود و بر كوير تشنهء گونه هایت شط عشق روان مي سازد ...

رو به روی کعبه،خانه جان جانان زانو می زنی ، دل را از غبار گناه می زدایی و چشم را به روی هر چه نازیباست می بندی ، نغمه هاي وسوسه گر شیطان را ناشنیده می گیری و خدا را صدا می زنی ، و به حق پنج نام مقدس ، می خواهی که گناهانت را نادیده بگیرد و فرصتی دوباره به تو عطا کند ...

رو به روی کعبه، در روز عرفه ، روز نیایش، زیر آسمان، با یاد حسین (ع)، برای رهایی از بند اهریمن و رسیدن به کمال، زانو می زنی و هوشيارانه خدا را یاد می کنی و ...

رو به سوی کعبه زانو می زنی و خود را به خاطر عمری سرگشتگیت سرزنش می کنی و به خاطر عمری مردم آزاری نکوهش ...

رو به سوی کعبه ...

 

بچه هاي هيأت

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو

 

   

 

بچه هاي هيأت

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو